من از اون خاطره دارم
من از اون خاطره دارم
خاطراتي خوب و شيرين
مثل زيبايي آغاز
عاشقم عاشقم من
عاشقم از روز ازل
پابند عشقش تا ابد
من از اون خبر ندارم
اين من باور ندارم
باور تنهايي موندن
باور تنهايي خوندن
باور قافيه باختن
يا قمار عشق رو بردن
توي اين ديار غربت
حتي بودن حتي مردن
عاشقم عاشقم من
عاشقم عاشقم از روز ازل
پابند عشقش تا ابد
اگر ابر كه بارون ميزنه
ميزنه به موج دريا ميزنه
ميزنه به دشت و صحرا ميزنه
دلم كه داره فرياد ميزنه
عاشقم عاشقم من
عاشقم عاشقم من از روز ازل
پابند عشقش تا ابد...


نام : سید افشین
نام خانوادگی : قطبی
لقب : امپراتور
تیم : پرسپولیس
تیم قبلی : کره جنوبی
مقام جهانی : چهارم جهان با کره جنوبی
مقام : قهرمانی لیگ برتر هفتم
نوع بازی :بین المللی
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب میشود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمين عطرها و نورها
نشاندهای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پرستاره میکشانیام
فراتر از ستاره مینشانیام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
ستارهچين برکههای شب شدم
چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين کبود غرفههای آسمان
کنون به گوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسيدهام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان
کنون که آمديم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپيچ در حرير بوسهات
مرا بخواه در شبان ديرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از اين ستارهها جدا مکن
نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی ديدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب میشود
بزن باران به نام هرچه خوبیست
لااقل وقتی دلت تنگه راحت می زنی زیر گریه.......
بزن باران که بیصبرند یاران
بدون اینکه بترسی........
نمان خاموش گریان شو به باران
بترسی کسی اشکاتو ببینه .......بهت بخنده....... یا حتی دلش برات بسوزه و بخواد بهت ترحم کنه....
كودك نجوا كرد : خدايا با من حرف بزن
مرغ دريايی آواز خواند، كودك نشنيد
سپس كودك فرياد زد : خدايا با من حرف بزن
رعد در آسمان پيچيد ، اما كودك گوش نداد
كودك نگاهی به اطرافش انداخت و گفت : خدايا بگذار ببينمت
ستاره ای بدرخشيد ولی كودك توجه نكرد
كودك فرياد زد : خدايا به من معجزه ای نشان بده
ويك زندگی متولد شد ، اما كودك نفهميد
كودك با ناميدی گريست
خدايا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اينجايی
بنابراين خدا پايين آمد و كودك را لمس كرد
ولی كودك ، پروانه را كنار زد و رفت.....
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان ميروم و انگشتانم را
بر پوست کشيدهی شب میکشم
چراغهای رابطه تاريکاند
چراغهای رابطه تاريکاند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد کسی مرا به ميهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است.


اون روزا کمکم نمیکردین یادتونه؟



اینم مد جدید ساله برای دخترای ایرنی عشق انقلاب


گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنم گاه یک نگاه آن چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمیکنند گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمیکنم
«اگر کسی یکبار به تو خیانت کرد، این اشتباه از اوست. اگر کسی دوبار به تو خیانت کرد، این اشتباه از توست
کسی که دوستش داری ساده دست نکش...! شایددیگه هیچ کس و مثل اون دوست نداشته باشی...! از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن...! شاید هیچ وقت هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه..!
چشم هایت به من آموخت که با آخرين نگاه اولين رنج آغاز ميشود.
دوست داشتن بهترين شکل مالکيت و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن است
چرا باور نمیکنین افشین مرده به خدا مرده
دیگه نیست
این رو دوست فابش داره
اون گفته بود که اینکار رو میکنه
ای کسی که داری میگی ۱ سال پیش با اون رفیق بودی بدون اون از این دنیا رفته
افشین نیست بین مون
حضرت علي(ع) : فرمود اي جان برادر هزار حكمت آموختم كه از آن چهار صدحكمت انتخاب كردم واز چهارصد هشت كلمه برگزيدم دو كلمه را هيچ وقت فراموش مكن خدا را مرگ را دوجمله را فراموش كن به كسي خوبي كردي كسي به تو بدي كرد چهار چيز را در چهار جا نگه داري كن درنمازايستادي دل نگه دار در مجلسي ايستادي زبان رانگهدار درسفرهاي حاضرشدي شكم نگهدار در خانه اي واردشدي چشم نگه دار
مشكلاتت را به ديگران مگو %80 مردم نمي توانند كاري برايت كنند و %20 بقيه هم از اين كه مشكل داري خوشحال مي شوند
وقتي نداني چگونه با زندگي بازي كني پس زندگي با تو بازي خواهد كرد
خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید
چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن
نگو که فصل عاشقي براي تو گذشته است به جان عاشقان قسم که اشتباه مي کني
دید مجنون را یکی صحرا نورد در کنار بادیه بنشسته فرد صفحه ای از ریگ و انگشتان قلم مینویسد نام لیلی دم به دم گفت: کی مجنون شیدا کیستی ؟ گو که سرگرم هوای چیستی؟ گفت : مشق نام لیلی میکنم خاطر دل را تسلی میکنم چون میسر نیست ما را کام او عشق بازی میکنم با نام او ....
خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید


.jpg)

خدا افشین رو بیامرزه


كرمي پيشتر در حين فيلمبرداري فيلم كوتاه "كاغذ باد" از توليدات حوزه هنري استان بر اثر حادثه برق گرفتگي دچار قطع عضو (دست و پا) شد.
به گزارش روز دوشنبه ايرنا،"محمدرضا خاكپور" مدير حوزه هنري استان گلستان دراينباره گفت: پس از وقوع اين حادثه تاثربرانگيز، حوزه هنري در بيمارستانهاي سطح استان، پيگير كار درمان اين هنرمند آسيب ديده شد و زمينه انتقال وي به تهران را فراهم كرد.
وي افزود: پس از بستري شدن اين فيلمبردار در تهران، از جانب رياست حوزه هنري و مركز گلستان نمايندگاني به بيمارستان اعزام تا از نزديك در مراحل درمان و وضعيت جسمي وي باشند.
خاكپور در عين حال يادآور شد: هر چند حوزه هنري گلستان به موجب قراردادي كه با مجري طرح فيلم "كاغذ باد" منعقد كرده، مسئوليت حوادث احتمالي را بر عهده مجري طرح گذاشته، با اين همه، ما به دليل تعهد اخلاقي، تمام تلاشمان را براي بهبود حال جسماني اين هنرمند مصروف خواهيم كرد. 
دیگر در میان آدمیان عاشقی ارزش دیدار ندارد
من اگر غمگینم برای دل پر درد اونه نه عشق بی سر انجام سکوت دلش